• نسیم
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 106
  • عضویت: 12 تير 1397

خاطره های خنده دار عروسیمون

12 تير 1397 | 13 نظر | 23687 بازدید

بچه ها بیاین خاطره های خوش و خنده دار عروسیتونو برامون بنویسید بخندیم. هر کی خاطره باحالتر تعریف کنه برندست

هر چیز که در جستن آنی آنی
0 لایک نظر دهید
  • Melani
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 19
  • عضویت: 16 تير 1397
16 تير 1397 | 04:08:02 ب.ظ

عروسی ما تو فصل سرما بود و برف میومد من زیر دامن لباس عروسم یه شلوار سفید پشمی پوشیدم تا تو. باغ عکاسی و عروسی سردم نشه. چشمتون روز بد نبینه عکاس هی میگفت دامنتو بده بالاتر من نمیدادم از اونجایی که عکاسمون خانوم بود نمیشد که بگم بخاطر اینکه اقایی شوهرم دوس نداره کلی خجالت کشیدم. بعد اینکه فهمید کلی خندید. بعد اومدیم تالار که تالارمون پله میخورد میرفت پایین . رو پله ها میترسیدم بیفتم که دامنمو گرفتم بالا شلوارم معلوم. شد مهمونا بهم خندیدن فیلمبردارم گفت برید بالا دوباره بیاید البته اون زمان گریه دار بود واسه خودم الان یادش میفتم خجالت میکشم همچنان

2 لایک نظر دهید
16 تير 1397 | 11:20:03 ب.ظ

نسیم جون خاطره ای که من میخوام بگم از دید خودم خنده دار نیست اما گفتم بد نباشه واستون بگم.
عروسی خواهر من وقتی رقص تانگو انجام شد خواننده از مهمانا خواست که عروس و داماد رو همیاری کنید واسه رقص تانگو دوم .چشمتون روز بد نبینه وقتی زن و شوهر ها با هم جور شدن که برقصن یدفعه دیدیم دو تا از خانوم ها از طرف داماد دست هم دیگه رو گرفتن شروع کردن به رقصیدن.بعدش دو تا دیگه از دخترای فامیل خودمون فکر کردن چه ابتکاری اونا هم همین کار رو اانجام دادن .بعدش همینطوری هم با هم هر هر میخندیدند..به نظرم کار خوبی نبود....خیلی رفتار چیپیه که آدم با رفتار نسنجیده خودش شکل و فرم مراسم کسی رو به مسخره گی بگیره و یه رقص جدی و رسمی رو به جلف بازی بگزرونه...
شاید هم برای یه سری کار اونا اون شب جالب بود که منتظر مردها نبودن که بخوان برقصند اما به نظر من هرچیزی جایی داره

1 لایک نظر دهید
  • مهدیه
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 29
  • عضویت: 10 مرداد 1396
17 تير 1397 | 05:26:23 ب.ظ

واای ملانی جون عالی بود کلی خندیدم.
محبوبا قبول دارم کار جالبی نبوده ولی باز خدا رو شکر دور دوم بوده! اقلا تا اون موقع صبر کردن

0 لایک نظر دهید
  • yasamin
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 35
  • عضویت: 09 خرداد 1397
18 تير 1397 | 02:27:09 ق.ظ

من واسه عروسی تور بلند گرفتم که عکسام قشنگ بشه رفتم تو سالن اول که تورم کلا زیر پای شوهرم بود بعد رفتیم وسط پیست رقص تورم همش کشیده میشد بعد انداختم رو دستم معذب بودم مهمونا اومدن به پاشنه کفش خانوما گیر میکرد یه بار شوهرم نزدیک بود بیفته با سر اخر مامانم رفت قیچی گیر اورد منو برد یه گوشه تورمو قیچی کرد خخخخخخخخ واقعا خلاصم کرد. تورم اجاره بود ولی پولشو دادم پس ندادم نگهش داشتم یادگاری ولی دم مامانم گرم تا اخر عروسی دیگه راحت بودم

1 لایک نظر دهید
  • عشق علی
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 33
  • عضویت: 11 خرداد 1397
19 تير 1397 | 06:43:46 ب.ظ

حالا من خاطره عروسی مامانمو براتون مامان من ۱۴سالش بوده ازدواج میکنه رسما کودک بوده! بابام ۲۵سال. بابام حسابی هیکلی بوده مامانم لاغر و کوچولو. عروسیشون داشتن میرقصیدن که پول میریزن رو سر عرو و داماد بچه ها میان وسط پول بردارن از بین عروس و دوماد که نزدیک بوده مامانم بیفته. بابام مامانمو مث بچه بغلش میکنه میذاردش اونور که بچه ها نندازنش همه کلی خندیده بودن تو عروسیشون. از مزایای عروس کوچولو بودنه دیگه

1 لایک نظر دهید
  • مه لقا
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 5
  • عضویت: 18 خرداد 1397
23 تير 1397 | 12:24:37 ب.ظ

روز عروسی بعد ارایشگاه میخواستیم بریم اتلیه. ۱۲ قرار داشتیم ساعت یک شد هنوز عکاسمون نیومده بود که اتلیه رو باز کنه. شوهرم زنگ زد برامون پیتزا اوردن با نوشابه. پیتزارو خوردیم ساعت شد ۲ ولی هنوز عکاسمون نیومده بود. چشمتون روز بد نبینه شوهرم گفت نوشابه رو بخوریم. در قوطی رو باز کرد کلا ریخت رو لباسش. کل پیرهن سفیدش شد زرد. ساقدوشامون تو یه ماشین دیگه بودن. هیچکدوم سایز پیرهنشون به شوهرم نمیخورد. عکاس اومد. و حتی وقت نبود بریم پیرهن بخریم اون تایم هم پاساژا تعطیل بود. من دیگه داشت گریم میگرفت خودمو کنترل کردم ارایشم خراب نشه که یکی تو جمعمون گفت با اب گاز دار میره. رفت خودش خرید پیرهن شوهرمو باهاش شستن حالا پیرهنش خیس بود اتو نداشتین!!! معظلی بود کلا. لباسو میگرفتن جلو پروژکتور که خشک شه. خلاصه این مصیبت ما الان برامون شده خاطره

1 لایک نظر دهید
  • ziba
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 23
  • عضویت: 01 ارديبهشت 1397
24 تير 1397 | 10:43:22 ق.ظ

مه لقا جون این خاطره ای که شما تعریف کردی خنده دار نبود من جای تو بودم میشستم وسط خیابون گریه می کردم. اما باز خدارو شکر تونستید این داستان رو جمعش کنید.
خاله ی من روز عروسی بند لباسش گیر میکنه به یه جا پاره میشه ی طرف لباسش میفته پایین حالا فک کن وسط رقص و بزن بکوب. فقط شانس آورد ه بود که بعد رقص دو نفرشون بوده. ولی خیلی آبرو ریزی میشه. میاد بیرون از بین جمعیت هیچکس هم نخ سوزن نداشته. اخر سر یکی از خدمه میره نخ سوزن میاره اونم نخ مشکییییی. مامانم براش بند رو میدوزه ولی تا اخر عروسی همچنان استرس داشته بنده باز سنگینی کنه پاره شه. پس پند بگیرید و لباس بند نازک نخرید و یا مزون خیلی خوب برید

0 لایک نظر دهید
  • nahal.gh
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 25
  • عضویت: 16 خرداد 1397
02 مرداد 1397 | 10:13:50 ب.ظ
در پاسخ به مه لقا
روز عروسی بعد ارایشگاه میخواستیم بریم اتلیه. ۱۲ قرار داشتیم ساعت یک شد هنوز عکاسمون...

مه لقاااااا چجوری زنده ش گذاشتییییی
من شوهرم این کارو کنه اول اونو میکشم بعد خودمو
واقعا اینجور چیزا خنده دار نیست سکته آوره تو روز عروسی به اون مهمی
خدا به خیر بگذرونه چند روز دیگه منم میام براتون تعریف میکنم چه اتفاقایی افتاده روز عروسیمون

0 لایک نظر دهید
  • Elham7
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 36
  • عضویت: 02 ارديبهشت 1397
05 مرداد 1397 | 07:50:33 ب.ظ

خاطره هاتونو میخوندم داشتم به این فک میکردم چقد همتون اون لحظه حرص خوردید الان بهش میگید خنده دار داستان این نیز بگذرده
من خاطره ای که از عروسیم دارم اینه که تا سر برمیگردوندم میدیدم همسرم نیس. فک کن!!!!! داماد نبود. واسه رقص واسه خدافظی واسه گیف دادن. من خیلی وقتا وسط زمین و اسمون تنها و بیکار وایساده بودم همه بهم میخندیدن ولی خودم خیلیییی حرص میخوردم لبخند میزدم و حرص‌میخوردم

0 لایک نظر دهید
  • safoora6069
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 8
  • عضویت: 24 تير 1397
13 مرداد 1397 | 12:34:20 ب.ظ

یه خاطره بد بگم از عروسی پسر داییم
این بنده خدا عروسیش مختلط بود ولی مادرش محجبه بود و ی لباس بلند آستین دار پوشیده بود با روسری خیلی خیلی پوشیده
بماند که قبلش مخالف مختلط بودن عروسی بوده.
شب عروسی این بنده خدا میاد از. پله ها بیاد پایین وارد سالن بشه پاش گیر میکنه میخوره زمین و برگردون میشه متاسفانه زیر لباسش هیچی شلواری یا ساپورتی نپوشیده بوده و کلی ادم هم دورش بودن. حالا نصف جمعیت نمیتونستن جلو خندشونو بگیرن نصف جمعیت هم دلشون سوخته بوده. ولی فامیل عروس چون سر سبک عروسی خیلی باهاش بحث داشتن و بیش از حد مادرشوهره دلشون خنک شده ولی من اون صحنه رو ندیدم ولی میتونم خجالت کشیدنشو حس کنم واسه خودم خندع دار نبوده گناه داشته به نظرم

0 لایک نظر دهید
  • Madgal
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 8
  • عضویت: 07 آبان 1400
09 خرداد 1401 | 01:26:05 ب.ظ

واییییی چقدر باحال بودن همشون
منم عروسیم نزدیکه از تجربیاتتون راهنمایی چیزی اگر هست بگین لطفا

0 لایک نظر دهید
  • الناز
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 1
  • عضویت: 13 تير 1401
14 تير 1401 | 02:58:52 ق.ظ

باسلام و عرض خسته نباشید خدمت کاربران گرامی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به شب عروسی من و شوهرم داستان از اونجا شروع میشه که شب عروسی من و شوهرم من برای اینکه خودمو خوشگلتر و زیباتر به مردم نشون بدم و جلوی مردم و دوستان و آشنایان زیباتر و خوشگلتر به نظر بیام و برای اینکه اون شب عروسی جلوی دوستان و آشنایان و.... کم نیارم اون شب برای خودم تویه یکی از این آرایشگاه های زنانه تویه تهران وقت آرایشگاه گرفتم و با مسئول آرایشگاه هماهنگ کردم که کار منو یکم زودتر انجام بده و منو زودتر از موعد آماده کنه خلاصه آقا سرتونو درد نیارم قرار شد ساعت ۴ برم آرایشگاه و آرایشگری که میخواست کار منو انجام بده و منو زودتر از موعد حاضر کنه و آماده کنه یکم دیر اومد آرایشگاه و منو دیر آماده کرد و حاضر کرد و من مجبور شدم که دیر برم سالن و به مهمونا برسم آخه قرار بود که آرایشگاه و آرایشگری که میخواد کار منو انجام بده از صفر تا صد کارو خودش برام انجام بده و منو حاضر کنه و آماده کنه آخه من میخواستم که موهامم کوتاه کنم و رنگ کنم و ابروهامو بگیرم و زیر ابرو هامو بردارم و موهامو سشوار کنم البته قرار بود که تمام این کارها رو آرایشگاه برام انجام بده. آقا آرایشگاه تمام این کارهايی میخواستم انجام بدمو برام انجام داد و بعد از کلی که وقت خودشو منو گرفت منو حاضر کرد و آماده کرد برای سالن قرار بود داماد که همون شوهرم باشه با ماشین گل زده ساعت ۶ جلوی در آرایشگاه باشه تا باهم بریم سالن و باهم وارد سالن بشیم فیلمبردار هم قرار بود همزمان با ما وارد سالن بشه. ما بعد از چند ساعت بعد از کلی معطلی تو آرایشگاه و معطلی کارهایه دیگه وارد سالن شدیم و وقتی که وارد سالن شدیم شروع کردیم با مهمونا و دوستان و آشنایان احوالپرسی کردن و خوش آمدگویی که تشریف آوردین مجلس ما رو منور کردن و به مجلس ما رونق بخشیدین و از این جور حرفا بعد از چند دقیقه ای که وارد سالن شدیم رفتيم نشستیم اونجایه مخصوصی که برای عروس و داماد درست کرده بودن و در نظر گرفته بودن بعد از چند دقیقه نشستن و خوش و بش با خودمون و مهمونایی که دعوت بودن مسئول آتلیه ای که باهاش هماهنگ کرده بودیم به من و داماد گفت که برای اینکه فیلم عروسی تون قشنگتر بشه و زیباتر عروس و داماد که ما باشیم دست همو بگیریم و بریم وسط باهم دیگه برقصیم ما این کارو کردیم و رفتيم وسط دوتایی باهم رقصیدیم و فیلمبردار فیلم مارو گرفت بعد از رقص دوتایی قرار شد که من و داماد رقص تکی مونو انجام بدیم و تکی برقصیم داماد جدا رقص تکی انجام بده و عروس هم جدا رقص تکی انجام بده آقا رقص تکی مونم انجام دادیم بعد از رقص تکی قرار شد داماد سالن خانما رو ترک کنه و از سالن خانما بره بیرون داماد که از سالن خانما رفت بیرون خانما ریختن وسط و شروع کردن به رقصیدن و باهم دیگه می رقصیدن بعد از اینکه باهم رقصیدن بعدش اومدن منو از جام بلند کردن تا برم وسط و باهاشون برقصم باهاشون یکم رقصیدم همين طور که داشتم وسط با مهمونا می رقصیدم یهو دیدم که سینه هام از تو لباس عروسم در اومده آخه من اون موقع خیلی هیکلی و چاق بودم و لباس عروسی که برام خریده بودن خیلی برام تنگ بود و جلوش هم باز بود و لختی یعنی لباسم طوری بود که خط وسط سینه هام از تو لباس عروسم دیده میشد و لباسم طوری بود که میتونستی دست کنی تو یقه لباسم و سینه هامو از تو لباسم بیاری بیرون ماساژ بدی دست بکشی و سینه هامو بخوری اينقدر لباس عروسم بد بود يه مشکل دیگه ای هم که بود این بود که سینه هامم یکم بزرگ بود ومن زیر لباس عروسم سوتین نبسته بودم يعنی نمی تونستم زیر لباس عروسم سوتین بپوشم سینه هام از بس بزرگ بودن به زور تو لباس عروسم جاشون دادم راستی اینو یادم رفت که بگم وقتی داشتم وسط با مهمونا می رقصیدم همين طور که وسط داشتم میرقصیدم يهو خوردم به یکی از مهمونا اون بیچاره هم داشت مثل من که رقص تکی مو انجام میدادم اونم داشت برای خودش تکی میرقصید که يهو خورديم بهم البته اون خانمی که من بهش خوردم لباس لختی داشت و لباس لختی تنش بود خط وسط سینه هاش هم از تو لباسش معلوم بود و معلوم بود که سینه هایه بزرگی هم داره خلاصه نمیدونم چی شد که ما باهم شروع کردیم به رقصیدن و باهم داشتیم می رقصیدیم همين طور که داشتیم میرقصیدیم من يهو رفتم تو بغلش و همين طور که بغل اون خانم بودم و داشتیم باهم می رقصیدیم صورتم خورد به خط وسط سینه های اون خانم و منم بی هوا و همين طور که تو حال خودم بودم یه دفعه شروع کردم به سینه های اون خانمو خوردن فکر کنم یه چند دقیقه ای بود که داشتم سینه های اون خانمو میخوردم و سینه های اون خانم یه چند دقیقه ای بود که تو دهن من بود البته اینو هم بگم که اون خانمی که من داشتم از سینه هاش میخوردم و سینه هاش تو دهنم بود از دوستایه قدیمی مامانم بود و مامانم اونو دعوتش کرده بود عروسی ما سرتونو درد نیارم اون شب عروسی گذشت و بعد از شام یه سری از مهمونامون رفتن خونه هاشون و یه سری دیگه از مهمونا برای اینکه ببنن چه خبره و سر از کار ما در بیارن و ببینن که عروس و داماد بعد از سالن و بعداز مراسم آخر شب کجا میرن موندن سالن آخه ما بعداز شام مراسم آخر شب هم داشتیم و مجبور بودیم که تا پايان مراسم و تا دیر وقت باشیم بگذریم مراسم آخر شب عروسی ما شروع شد و من و داماد که شوهرم باشه برای شروع کار و شروع مجلس و گرم کردن مجلس دست همو گرفتیم و رفتيم وسط وشروع کردیم به رقصیدن خلاصه چند دقیقه ای باهم رقصیدیم و رفتيم سرجامون نشستیم و بعداز چند دقیقه بقیه اومدن وسط و شروع کردن به رقصیدن بعد که همه اومدن وسط و باهم دیگه رقصیدن نوبت به رقصیدن های مادر و پدر عروس و داماد رسید مادر پدرهای دو خانواده هم باهم رقصیدن رقصیدن پدر و مادر ها که تمام شد در آخر نوبت به رقصیدن عروس و داماد رسید که میخواستن باهم برقصن ما باهم رقصیدیم که مجلس تموم بشه ولی خب نشد و فیلمبردار گفت که عروس باید تنها برقصه آقا ما رفتیم وسط تنها رقصیدیم برای بار آخر يهو فیلمبردار گفت که عروس باید همين طور که وسط داره میرقصه باید لباساشو از تنش در بیاره و کاملا لخت بشه وهمه به خصوص پدر و مادر عروس و داماد باید همه جای عروسو ببینن و عروسو دید بزنن آقا چشمتون روز بد نبینه ما رفتيم تویه اتاقی که لباسامونو در بیاریم و لخت بشیم و بیایم پیش مهمونا که مارو ببینن و مارو دید بزنن همچین وارد شدم و اومدم پیش مهمونا مادر شوهرم اومد جلوم ایستاد یکم نگاه نگاهم کرد و پرید بغلم منم که لباسامو دراورده بودم و کاملا لخت بودم جلوی مهمونا مادر شوهرم همچین اومد بغلم و منو بغل کردن که گفتم چی شده نگو که میخواسته با سینه هامو و تن لختم ور بره و با سینه هام بازی کنه و سینه هامو بخوره و سینه هامو ماساژ بده از این کارهایه جلفی که بعضی از مادر شوهرا با بعضی از عروساشون میکنن. ببخشید اگه داستان طولانی شد و طولانی بود اميدوارم که از داستان من خوشتون اومده باشه. باتشکر لطفا نظراتتون هم بدین.

0 لایک نظر دهید