کلیپ فرمالیته عروسی در فصل پاییز.

برای دیدن بهترین کسب و کارهای بزمینه در حوزه آتلیه عکاسی و فیلمبرداری اینجا کلیک کنید.

برای خواندن مقاله فرمالیته در استانبول ترکیه اینجا کلیک کنید.

برای خواندن مقاله در عکاسی اسپرت و فرمالیته چه لباس‌هایی بپوشیم، اینجا کلیک کنید.

برچسب ها :

برای رنگی کردن گلبر‌گ‌های گل رز، قسمت پایینی ساقه گل را با چاقو برش داده و هر بخش را داخل آبی که به رنگهای موردنظر شماست، قرار دهید. 

جهت خرید باکس گل، به فروشگاه آنلاین بزمینه مراجعه کنید

ایده جالب فیلمبرداری لب ساحل عروس و داماد همراه با ساقدوش‌ها با چترهای قلبی شکل قرمز رنگ.

برای سفارش و خرید چترهای قلبی از فروشگاه بزمینه اینجا کلیک کنید.

خودتان را دوست داشته باشید تا آرامش را احساس کنید .

هر زمان می گویید خودم را دوست دارم! ترس های شما ناپدید می شوند و جرأت شما بیشتر می شود .
این کلمات " من خودم را دوست دارم! " آن قدر قدرتمند و مثبت هستند که ذهن و ضمیر نیمه هشیار شما بی درنگ آن را مثل یک دستور می پذیرد .
آن ها بی درنگ بر افکار ، احساسات و نظرات شما تاثیر می گذارند . زبان بدن شما مثبت تر و شادتر می شود .
احساس بهتری درباره خود پیدا می کنید و در نتیجه با کسانی که در اطراف شما هستند گرم تر و صمیمی تر برخورد میکنید . 

همه‌چیز از خودتان شروع می‌شود 

شادمان ترین مردم بهترین چیزها را در زندگی ندارند.
بلکه آنها بهترین برداشت را از زندگی دارند
کاترین پاندر

عشق یعنی شادی
خودتان را متقاعد نکنید
که رنج کشیدن بخشی از آن است

پائولو کوئلیو

گالیله: به خلاف تصور همگان، جهان با عظمت با همه صورت‌های فلکی‌اش به دور زمین ناچیز ما نمی‌گردد.
ساگردو: پس یعنی همه این‌ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟
گالیله: مقصودت چیست؟
ساگردو: خدا! خدا کجاست؟
گالیله: آن بالا نیست. همان‌طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی‌آورند.
ساگردو: پس خدا کجاست؟
گالیله: من که در الهیات کار نکرده‌ام. من ریاضی‌دانم.
ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می‌پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟
گالیله: یا در ما یا هیچ جا...

از کتاب زندگی گالیله | نوشته ی برتولت برشت

سفر كن به هيچ كس نگو
رابطه ى عاشقانه داشته باش به هيچ كس نگو
شاد باش به كسى نگو
مردم چيزهاى قشنگ را خراب ميكنند...

جبران خلیل جبران 

میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم، 
چه اتفاقی افتاد؟
اصلأ بگذار از اول برایت بگویم...
قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ...
بعد از آن دو استکان چای ریختم، بین خودمان بماند اما دستم را سوزاندم و نتوانستم بگویم آخ ، بلکه دلم آرام بگیرد ، مجبور بودم چون مادر اگر میفهمید بزرگ شدنم را باور نمیکرد ... دست سوخته أم را زیر سینی پنهان کردم چای را مقابلش گذاشتم و کنارش نشستم ، عشقت توی دلم مثل قند آب میشد و نمیدانستم از کجا باید شروع کنم.....باتردید گفتم :"مادرجان،اگر آدم عاشق باشد زندگی چقدر دلنشین تر بر آدم میگذرد ، نه؟"
عینک مطالعه را از چشمش برداشت و نگاهش را به موهایم دوخت ، انگار که حساب کار دستش آمده باشد ، نگاهش را از من گرفت و بین گل های قالی ، گم کرد.
"عشق" چیز عجیبی ست دخترکم ، انگار که جهانی را توی مردمک چشمت داشته باشی و دیگر هیچ نبینی ، هیچ نخواهی و با تمام ندیدن ها و نخواستن ها بازهم شاد باشی و دلخوش..
عشق اما خطرات خاص خودش را دارد ، عاشق که باشی باید از خیلی چیزها بگذری ، گاهی از خوشی هایت ، گاهی از خودت ، گاهی از جوانی أت..
دستی به موهای کوتاهش کشید و ادامه داد:
عاشقی برای بعضی ها فقط از دست دادن است..
برای بعضی ها هم بدست آوردن...اما من فکر میکنم زنها بیشتر از دست میدهند..
گاهی موهایشان را، که مبادا تار مویی در غذا معشوقه ی شان را بیازارد..
گاهی ناخن های دستشان را ، که مبادا تمیز نباشد و معشوقه شان را ناراحت کند..
گاهی عطرشان را توی آشپزخانه با بوی غذا عوض میکنند 
دستشان را میسوزانند و آخ نمیگویند "...
مکث کرد و سوختگی روی دستش را با انگشت پوشاند :
"گاهی نمیخرند ، نمیپوشند، نادیده میگیرند که معشوقه شان ناراحت نشود !!تازه ماجرا ادامه دار تر میشود وقتی زنها حس مادری را تجربه میکنند ، عشقی صد برابر بزرگتر با فداکاری هایی که در زبان نمیگنجد..
دخترکم عاشقی بلای جان آدم نیست اما اگر زودتر از وقتش به سرت بیاید از پا در می آیی"..
لبخندی زدم ، از جایم بلند شدم و به اتاقم رفتم ، جای سوختگی روی دستم واضح تر شده بود ، رو به روی آینه ایستادم و به خودم نگاه کردم...عاشقی چقدر به من نمی آمد ، موهایم را بافتم ، دلم میخواست دختر کوچک خانواده بمانم ، برای بزرگ شدن زود بود ...خیلی زود

نازنین عابدین پور

هر نُتی  
که از عشق سخن بگوید 
زیباست
حالاسمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی 
که در انتظار صدای توست

گروس عبدالملکیان

جانی که داشتم من، شد محو عشق جانان
جان من است جانان، جان دلنواز دارم

عطار