• ساحارا
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 36
  • عضویت: 16 خرداد 1397

طلاق ۶ ماه بعد عروسی

16 ارديبهشت 1398 | 7 نظر | 1738 بازدید

بچه ها من پارسال قبل عروسیم کلی با ذوق اینجا می گشتم و پست می نوشتم. ایده واسه عروسیم جمع می کردم. لباسمو دادم خالم از حراجی امریکا خرید و جهیزیه مو دونه دونه خودم خریدم. قبلشم ۴ سال همکلاسی و دوست بودیم ولی الان دیگه نمی تونم تحمل کنم. واقعا از سردی و بی تفاوتی شوهرم خسته شدم. تو عید یه سری بدجور دعوامون شد. اون دلش می خواد همش بخوابه یا پای تلویزیون باشه. من مهمونی و سفر می خوام. الان یه ماهه دارم به طلاق فکر می کنم. عاقبتی برای این زندگی نمی بینم. یکماه بیشتره جدا می خوابیم و دیگه کاری به کار هم نداریم. فقط موندم هنوز قسطای عروسیمون مونده با چه رویی جلوی فامیل بگم طلاق گرفتم... مامان بابام پشتم نیستن... غیرممکنه راضی باشن به طلاق. میگن تقصیر خودته بشین تو خونت... نمی دونم چیکار کنم. تو ۲۸ سالگی دارم پیر میشم

0 لایک نظر دهید
  • mitrasadat
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 124
  • عضویت: 24 تير 1397
16 ارديبهشت 1398 | 03:52:38 ب.ظ

مشکل و دعوا تو زندگی طبیعیه. مخصوصا وقتی شرایط اقتصادی جوریه که همه هر روز خبرای بد گرونی می شنویم آقایون بیشتر افسرده میشن. به کم صبر و حوصله کن. نه خیانت کرده نه بی احترامی کرده. رفته تو غار تنهاییش. یه کم مطالعه کن برای نجات زندگیت. از این طلاق بگیری ۱۰ سال دیگه دوباره با یکی دیگه ازدواج می کنی دوباره تا تقی به توقی خورد طلاق میگیری؟ مگه بچه بازیه

0 لایک نظر دهید
  • ساحارا
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 36
  • عضویت: 16 خرداد 1397
16 ارديبهشت 1398 | 06:06:50 ب.ظ

جای من نیستین که اینقدر راحت نظر میدین. حتما باید مریض یا خائن باشه؟ بابا دیگه دوستم نداره. همین. ولی به زبون نمیاره. چرا قبل ازدواج تو غار تنهایی نمی رفت؟؟؟ تنها کاری که می تونم بکنم تحمله... تا شاید خودش هم برای طلاق پا پیش بزاره

0 لایک نظر دهید
  • ارمغان
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 291
  • عضویت: 17 مرداد 1397
17 ارديبهشت 1398 | 11:22:59 ق.ظ

عزیزم 1 چیزی هست که ما خانما خیلی حساسیم و دوست داریم همه ی کارامون بدون نقص انجام بشه . به خاطر همین مخصوصا تو تایم عروسی همش عصبی هستیم و اگر کاریمون انجام نشه همش درگیر اونیم ... غر می زنیم و همش بهونه می گیریم .... این شرایط این روزای ما کار رو برای آقایون سخت تر می کنه مخصوصا تو این زمان که همه چیز هم گرون شده هم نیست دیگه ... مردا جز این که بخوان زنشون رو خوشبخت کنن فکری نمی کنن حالا تو این شرایط این مسئله خیلی سخته که با پول این اتفاق بیافته .
درکت می کنم ، می دونم تو این دوران بیشتر از هر چیزی دنبال محبت می گردی و کسی و می خوای که همراهت باشه . ولی آقایون هر چقدر لای منگنه قرارشون بدی عین کش می مونن و در میرن . این تویی که باید واسه زندگیت سیاست خرج کنی .
دوست داشتن و عاشق شدن امروزه چیزی که همه این حالت رو دارن . همه فکر می کنن اگر بهم برسن خیلی کار بزرگی شده اما این طوری نیست . اگر بخوای منطقی نگاه کنی نگه داشتن 1 رابطه سخت تر از رسیدن به هم دیگس ...
تو با آرامشت و بیخیال بودنت می تونی به همسرت هم کمک کنی تو این تایم .
مثلا اگر دیدی خسته هستش و میخواد بخوابه تو هم بگو باشه منم میام ... سعی کن اون شرایط خوابیدن رو تو براش محیا کنی. مثلا 1 سورپرایز کوچیک درست کن 1 فضایی رو درست کن جلو تلویزیون که خوشگل تزئینش کرده باشی با شمع و گل و بالشت بعد با پفیلا و از این جور تنقلات سعی کن اون لحظه فضای استراحت و فیلم دیدن رو برای جفتتون محیا کن .
سعی کن کارایی که دوست داره رو همراه باهاش انجام بده ( می دونم حرص می خوری اما اون زمانی که تصمیم گرفتین باهم باشین گفتین موندمون ابدیه نه این با به وجود اومدن اول مشکل پا پس بکشی )
وقتی این کارارو انجام بدی اونم کم کم همراهت می شه . اما واسه این همراهی زمان لازمه . انتظار نداشته باش همین فردا برات 1 کاری انجام بده . سعی کن راجع به مشکلاتت به خانوادت نگو و خودت حلش کن . به جای وقت گذاشتن برای چیزای دیگه برای 2 تایتون وقت بزار .
سعی کن خاطرات اون 4 سال رو براش یواشکی بنویسی ، این دورانتون که چه سختی هایی رو با هم تحمل کردین و از کجا به کجا رسیدین مثل خاطره بنویس .. عکساتون رو درست کن تو 1 آلبوم و همه ی اینارو زیرش تعریف کن . بزار زیر بالشتش یواشکی . سعی کن به خودت جذبش کنی . تیپای مختلف بزن بپر بپر داشته باش و شارز باش . اگر جایی قراره برین بدو سری بزاش لباس انتخاب کن بگو باهم ست بزنیم . بزار اهمیت رابطتون و این که ازت دوره و داره این مسئله اذیتت می کنه رو متوجه بشه و ببینه داری براش تلاش می کنی . این طرز فکرارو بنداز دور ... اگر دوستش نداشتی 4 سال واسه رسیدن به هم صبر نمی کردی .

0 لایک نظر دهید
  • نسیم
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 106
  • عضویت: 12 تير 1397
17 ارديبهشت 1398 | 09:16:38 ب.ظ
در پاسخ به ساحارا
جای من نیستین که اینقدر راحت نظر میدین. حتما باید مریض یا خائن باشه؟ بابا...

ببین کاملا طبیعیه که بعد از کلی بدو بدو برای به هم رسیدن . مراسم گرفتن الان دچار خستگی و کسلی شده. متولد چه ماهیه؟ احتمالا شما پر شور و انرژی تر از همسرتی و این تفاوتها بوده که به هم جذب شدید و الان باید با هم تفاوتها رو پیدا کنید و بشناسید و احترام بزارید. توصیه می کنم در مورد طرحواره ها بخوان. ببین ریشه مشکل کجاست و با یه مشاور خوب صحبت کن

هر چیز که در جستن آنی آنی
0 لایک نظر دهید
  • Samaneh
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 35
  • عضویت: 23 ارديبهشت 1397
01 خرداد 1398 | 07:56:45 ق.ظ

بیا بگو الان حالت بهتره؟ تصمیمت چی شد؟

دلم پاییز رویاهاست
0 لایک نظر دهید
  • mitrasadat
  • کاربر
  • تعداد پست ها: 124
  • عضویت: 24 تير 1397
20 خرداد 1398 | 03:19:46 ب.ظ

ساحارا اکی هستی؟

0 لایک نظر دهید